رودکی در ادبیات فارسی عنوان پیشوا و پدر شعر فارسی دارد. اطلاعات ما از زندگانی او کم و محدود است از جانبی دیگر اشعاری که از وی به جای مانده به صورت پراکنده در تذکرهها و دیوانهای شاعران است. استاد سعید نفیسی به جمع آوری اشعار رودکی از منابع مختلف پرداخت و آنها را در یک کتاب با عنوان دیوان رودکی تجمیع کرد. یادداشت پیشرو برگرفته از مقدمه دیوان رودکی از انتشارات نگاه است. باشد که مفید واقع شود.
((شکوفایی شاعر [و زندگانی او]
رودکی در میانه سالهای ۲۹۰ در زادبوم خود، که اکنون در شمال تاجیکستان به نام «قشلاق بنجرود» معروف است، به عنوان شاعر و خنیاگر شهرتی به هم رسانده بود. به این ترتیب دربار سامانی از او دعوت کرد، و این دعوت به عنوان پذیرفتن بلوغ یک شاعر بود. رودکی از همان نخست، در میان امرا و وزاری سامانی چیزی بالاتر از حامیان سخاوتمند شعر جستوجو میکرد؛ یعنی در آنها به برانگیختن و تقویت آن نیرویی میپرداخت که به ایجاد و شکوفایی یک دولت نیرومند و مستقل و جانبدار فرهنگ اصیل ایرانی مدد میرساند.
طبعا راه و رسم شاعری در دربار و رفت و آمد با دیوانیان و اهل حکومت، در طی چندین سال، نه فقط در قلم و شعر رودکی بلکه در سبک زندگی او نیز تأثیر داشت... در واقع بخشی از اشعار رودکی نغمههای سرخوشانه و مستانهای هستند که به حکم ضرورت و در عین حال فیالبداهه سروده شدهاند. در مقابل، بسیاری از اشعار رودکی، به ویژه وقتی که خزان عمر او فرا میرسد، نغمههای فوقالعاده تلخ و صریح و هوشمندانهای هستند که از نهاد شاعر الهام گرفتهاند. در حقیقت مهمترین و اصیلترین اشعار رودکی در آخرین سالهای زندگی شاعر سروده شدهاند...
... رودکی از دربار سامانیان رانده می شود و به مجازاتی وحشیانه، که در شرق و قرن وسطی رایج بوده، محکوم میشود. به این معنی که چشمان او را نابینا میکنند. علت این قساوت و عداوت چه بوده است؟ به شهادت شاعر معاصر رودکی، یعنی شهید بلخی، و پارهای از اشعار خود رودکی، دلبستگی و ارادت رودکی به قرامطه که زندیق شمرده میشدند آشکار و مسلم است. آیین مذهبی و فلسفی قرامطه ترکیبی از تفسیر آزادنه از دین و عقاید مختلف مذهبی و اخلاقی پیش از اسلام، و برخی عوامل «خرد یونانی» بوده است...
رودکی که از جستوجوی عدالت در میان زورمندان و حکام وقت پشیمان و سرخورده بود، پیر و ناتوان به زادبوم خود «بنجرود» بازگشت و در سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) بدرود حیات گفت. تقریبا یکهزار سال بعد، یعنی در سال ۱۹۴۰ میلادی، بنیانگذار ادبیات تاجیکی۔ پارسی صدرالدین عینی براساس شواهد موجود در «تاریخ سمرقند» نوشته ابوسعید ادریسی پس از کوششهای بسیار مقبره رودکی را در یک گورستان قدیمی کشف کرد. در سال ۱۹۵۶ میلادی یک هیئت علمی به سرپرستی م.م. گراسیموف ،پیکرتراش و انسان شناس نام آور، قبر رودکی را شکافت، و به مدد پژوهشهای انسانشناسی و اشعار خود شاعر طرح گونهای از چهره شاعر پرداختند که یافتههای صدرالدین عینی را به اثبات رساند. آنها به این نتیجه رسیدند که چشمان شاعر را در نیاوردهاند بلکه سر او را روی آتش زغال گرفتهاند تا چشمان جهان بین شاعر به تدریج سوخته است. شکستن فقره پشت و دندههای شاعر از جبر جلاد حکایت میکرده است.
این که رودکی با آن همه حشمت و پایگاه بلندی که در دربار نصربن احمد [سامانی] داشته در پایان زندگی از بخارا، پایتخت سامانیان، به زادگاه خود «بنجرد» یا «پنج رودک» بازگشته حاکی از آن است که امرای دربار او را طرد کردهاند، یا به عبارت دیگر آن را کشتهاند و سپس پیکرش را به زادگاه او برده و به خاک سپردهاند. اشعار تلخ و سوزناکی که شاعر در این زمان از دگرگون شدن روزگار و شوربختی مردم سروده است دلیل دیگری بر اثبات حکایت بالا است...

تصویر: مقبره رودکی در تاجیکستان امروزی
[نکتهای دیگر در باب نابینایی شاعر]
محمد عوفی و جامی و دیگران بر این عقیدهاند که رودکی از مادر نابینا به دنیا آمده، اما اشعار شاعر خلاف این را نشان میدهد. نخستین دلیل تشبیهاتی است که او(رودکی) در اشعار خود آورده است:
خورشید را ز ابر دمد روی گاهگاه/ چونان حصاری که گذر دارد از رقیب
یا:
لاله میان کشت همی بخندد ز دور/ چون پنجه عروس به حنا شده خضیب...
گوینده این اشعار، که نمونههای آن در سرودههای رودکی فراوان است، ممکن نیست کور بودهباشد، زیرا که اگر او کور بوده است میبایست طبیعتاً ظواهر زندگی و طبیعت را سیاه و تیره ببیند، حال آنکه هیچ شعری وجود ندارد که کوری او را تایید کند...
سابقه سرودن شعر[در ایرانزمین]
نام رودکی در میان شاعران ایرانزمین در صدر قرار دارد. دولتشاه در «تذکرهالشعرا» مقام رودکی را در صدر طبقه نخست شعرا ضبط کرده است. حمدالله مستوفی در «تاریخ گزیده» همین معنی را تاکید کرده است: « مقدم شعرای فرس است و پیش از وی از اهل عجم شعری عربی گفتندی.»...
در حقیقت از اوایل قرن سوم شاعرانی را میشناسیم که به زبان امروز ما ایرانیان شعر گفتهاند، و اگر دوره شاعری رودکی را از اواسط قرن سوم بگیریم دست کم پنجاه سال قبل از او شعرایی بودهاند که شعر[پارسی] میسرودهاند و ابیاتی از آنها مانده است... شاید این درست باشد که بگوییم:« رودکی نخست کسی بود که شعر خوب به فارسی میسرود.»
حجم اشعار
اشعار رودکی بسیار هنگفت و متنوع بوده است. رشیدی سمرقندی، شاعر قرن ششم، در اثر خود «سعدنامه» درباره شمار اشعار رودکی سروده است:
گر سری باید به عالم کس به نیکو شاعری/ رودکی را بر سر آن شاعران زیبد سری
شعر او را برشمردم: سیزده ره صدهزار/ هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری
منظور از سیزده ره صد هزار میشود هزار هزار-یک میلیون- و سیصد هزار بیت. جامی... نجاتی و شیخ منینی..[نیز بر این تعداد بیت سروده شده توسط رودکی تاکید دارند، البته از میان این انبوه شعر فقط چیزی در حدود 1047 بیت ،به صورت پراکنده، در حال حاضر موجود است.]))
آثار رودکی
بر اساس اطلاعاتی که از زمان رودکی و گفتههای شاعران قرون بعدی در دست داریم آثار رودکی شامل منظومههایی است از جمله:
-مثنویها: کلیله و دمنه، سندباد نامه و شش مثنوی دیگر که چندین بیت از هر کدام باقی مانده است.
-مدایح: ((... نام رودکی در این عرصه(مدیحه سرایی برای پادشاهان) در صدر قرار دارد و شاعران همواره او را به استادی نام بردهاند، و خود را از حیث سرودن مدیحه شاگرد و پیرو او دانستهاند... دقیقی میگوید:
استاد شهید زنده بایستی/ وآن شاعر تیره چشم روشن بین
تا شاه مرا مدیح گفتندی/ به الفاظ خوش و معانی رنگین))
-مراثی: ((... در چند بیت مرثیهای که از رودکی مانده است منتهای تسلط و توانایی شگرف او را میتوان دید... رودکی در مرثیه مرادی گوید:
مُرد مرادی، نه همانا که مُرد/ مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد
جان گرامی به پدر باز داد/ کالبد تیره به ما در سپرد))
-مهاجات: ((... هجوهای او کاملاً با هجوهای دیگران متفاوت است، و هرگز اثری از دریدگی و هتاکی در کلام او دیده نمیشود. جایی که بسیار بر خشم است گفته است:
آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی/ مامات دف و دوریه چالاک زدی
آن بر سر گورها تبارک خواندی/ وین بر در خانها تبوراک زدی))
-تغزلات: (( بیش از هزار و دویست سال است که هرگز سرزمین ایران از غزل سرایان بزرگ تهی نمانده است، و رودکی در جای بلند خود بر این گروه بیشمار غزلسرایان شهریاری و پیشوایی دارد...
خوبان همه سپاهند اوشان خدایگانست/ مر نیک بخیتم را بر روی او نشان است))
-علاوه بر اینها رودکی آثاری در زمینه خمریات(در وصف شراب و حالت مستی)،امثال و معارف و حکم نیز دارد که به خاطر طولانی نشدن یادداشت از آوردن آنها خودداری کردم.
همانطور که گفته شد بر طبق گواهی شاعران پس از رودکی، یک میلیون و سیصد هزار بیت از رودکی موجود بوده است اما به خاطر حوادث متعدد و سهمگینی که ایران را به خاک و خون کشیده و باعث از میان رفتن تعداد بیشماری از انسانهای فرزانه و کتابخانههای ارزشمند شده، آثار رودکی هم در این میان از بین رفته و فقط ابیاتی پراکنده از آثار او در کتب شاعران و حکیمان مختلف بر جای مانده که البته صحت انتساب همهی آن بیتها به رودکی خود بحثی جداگانه دارد. مرحوم استاد سعید نفیسی در جمعآوری اشعار رودکی کمر همت بست و از حدود 93 منبع شامل دیوانها، رسالهها، تذکرهها و ... که برای ما به جا مانده است 1047 بیت را تجمیع کرد که آنان را با احتمال زیاد از رودکی میدانست و آن 1047 بیت که عمدتا ابیات و قطعاتی پراکنده است با عنوان دیوان رودکی امروزه موجود است. روح آن استاد شاد باد.
از اشعار رودکی
اینک تعدادی از اشعار و ابیات رودکی را اینجا میآوریم:
گرفت خواهم زلفین عنبرین ترا/ به بوسه نقش کنم برگ یاسمین ترا
هر آن زمین که تو یک ره برو قدم بنهی/ هزار سجده برم خاک آن زمین ترا
***
به حجاب اندرون شود خورشید/ گر تو برداری از دولاله حجیب
***
با کسان بودنت چه سود کند؟/ که به گور اندورن شدن تنهاست
***
امروز بهر حالی بغداد بخاراست/ کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست
ساقی، تو بده باده و مطرب تو بزن رود/ تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست...
***
بوی جوی مولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او/ زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست/ خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا، شاد باش و دیر زی/ میر زی تو شادمان آید همی
میر ماهست و بخارا آسمان/ ماه سوی آسمان آید همی
میر سروست و بخارا بوستان/ سرو سوی بوستان آید همی
آفرین مدح و سود آید همی/ گر به گنج اندر زیان آید همی
ارسال نظر